غصّه ى ما از اين است كه رجالى را ديده ايم كه اهل علم و عمل بودند و در لباس، مسكن و خوراك و... ساده، بى آلايش و زاهد بودند.
بزرگانى از علما بودند كه از سهم امام ـ عليه السّلام ـ مصرف نمى كردند، و اهل علمى بودند كه از افاضل علما و صاحب مصنّفات بودند، ولى اصلاً لباس اهل علم را به تن نمى كردند.
از جمله مرحوم قاموسى كه ملبّس به لباس تجّار بود و تنها در وقت نماز لباس مى پوشيد و عدّه اى از مقدّسين به ايشان اقتدا مى كردند، و هيچ اعتنايى به جماعت هاى اطراف و جلو و عقب و چپ و راست نمى شد، در حالى كه جماعت ها در صحن مطهّر حضرت امير ـ عليه السّلام ـ به هم پيوسته بود، به طورى كه معلوم نمى شد، مأمومين به كدام امام جماعت اقتدا كرده اند و جزو كدام جمعيت و جماعت هستند.
حسرت ما از اين است كه عدّه اى از علما را ديده ايم كه تفاوت ميان ما و آنها بسيار است، به حدّى كه گويى ميان ما و آنها به اندازه ى چند صد سال فاصله است.

